نوع ارشميدسي ناميده شود. و به خاطر وجود اين نوع بود كه علم باختري هماني شد كه هست.
در اين اثنا يك شاه بزرگ ملايمترين فلسفهٴ آسيا را ترويج ميكرد. او نيزنظير مرد سيراكوزي دانههايي ميافشاند كه حاوي امكانات بيشماري بود. ارشميدس بهترين منادي و مشخصترين سيماي غرب بود. آشوكا گسترش بوداييگري را فراهم ميساخت و بدين ترتيب روح آسيا را پرورش ميداد. ارشميدس پدر علم اروپايي بود، و آشوكا پيشبَرندهٴ هنر آسيايي.
ب. گسترش آيين بودايي در هند
در اثناي سلطنت آشوكا، سومين شاه سلسلهٴ موريا1 و يكي از بزرگترين سلاطين، دين بودا، بسيار نيرومند شد. تاريخها دقيقاً محقق نيست، ولي اگر با (وينسنت آ. اسميت2) موافق باشيم كه آشوكا از 273 (تاجگذاري در 269) تا هنگام مرگش در 232، به عنوان امپراتور موريا3 فرمان رانده است، چندان به خطا نرفتهايم. او پس از پيروزي خونينش بر قلمرو كالينگا (در كرانههاي خاوري) در 261، چندان دچار شرمساري و اندوه شد كه از آن پس قسمت اعظم نيرويش را صرف تبليغ آرمان بودايي كرد. بدينسان، آشوكا قسطنطين بودايي شد، و از آن فراتر رفت؛ زيرا، علاوه بر آن، او را نه به ناحق، بايستي پولس قديس آيين بودايي ناميد. اقدامات او با عاليترين مجموعهاي از كتبيهها به جهانيان اظهار شد: در 257 و 256 چهارده سنگنبشته، در 242 هفت كتيبهٴ ستوني، در 240 - 232 كتيبههاي ستوني كوچكتر (اين كتيبهها در ناحيهٴ بسيار وسيعي پراكنده شده است).
آشوكا، مبلغان بودايي را نه تنها به دورترين بخشهاي امپراتوري خويش، بلكه به سيلان، به كشمير، به ميسور، و به قلمروهاي هلنيستي گسيل داشت. (او با آنتيوخوس دوم سوريه، با بطليموس فيلادلفوس مصر، و با آنتي گونوس مقدونيه در تماس بود.) بسياري از اين هيئتها از لحاظ منظور اصليشان شكست خوردند، ولي مورخ تمدن بايد آنها را به حساب آورد. هيئت عازم سيلان كاملاً كامياب شد. اين مأموريت در 251 تا 250 صورت گرفت، در زمان فرمانروايي تيسا، شاه سينگالي4، و به وسيلهٴ ماهندرا5 (يا ماهيندا، وفات در سيلان در 204)، برادر كوچكتر آشوكا، و دخترش شانگاميترا6. اين اقدام آغاز تمدني ممتاز را در سيلان مشخص ميكند. در اينجا بود كه شهر مقدس آنوراداپورا7 تدريجاً ساخته شد، كه آن را ميتوان روم بودايي ناميد. سيلان تا به امروز يكي از بزرگترين مراكز دين و دانش بودايي باقي مانده است.